پیامدهای معدنکاری سنگآهن خواف بر توسعه پایدار: تحلیل فضایی-نهادی با تمرکز بر امنیت غذایی و عدالت جنسیتی
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 19 خرداد 1405
عبدالغفور عظیمی، رستم صابری فر
چکیده معدن سنگآهن خواف بهعنوان یکی از بزرگترین معادن ایران، نقش مهمی در توسعه اقتصادی و اجتماعی منطقه ایفا میکند. این مطالعه با هدف بررسی پیامدهای چندبعدی معدنکاری سنگان بر توسعه پایدار منطقه، با تمرکز بر امنیت غذایی، عدالت اجتماعی و محیطزیست، انجام شد. دادههای مورد استفاده شامل اطلاعات اقتصادی و اجتماعی منطقه، دادههای مکانی GIS و سنجش از دور، و آمار و گزارشهای رسمی معدن است. یافتهها نشان میدهد معدنکاری نقش قابل توجهی در ایجاد اشتغال مستقیم و غیرمستقیم، افزایش درآمد خانوارها، توسعه زیرساختها و رشد صنایع پاییندستی فولاد دارد و موجب تقویت ظرفیت اقتصادی منطقه شده است. با این حال، اثرات منفی معدنکاری نیز مشاهده میشود؛ از جمله فشار بر منابع طبیعی، تغییر کاربری زمین، تخریب پوشش گیاهی، کاهش تنوع معیشتی و افزایش نابرابریهای اجتماعی و فضایی. تحلیل فضایی نشان میدهد که شدت این اثرات در مناطق نزدیک به معادن بیشتر بوده و با افزایش فاصله، کاهش مییابد. همچنین، توزیع نابرابر منافع اقتصادی و محدودیتهای حکمرانی منابع باعث شده گروههای آسیبپذیر، به ویژه زنان و خانوارهای کشاورزی، نسبت به پیامدهای منفی آسیبپذیرتر باشند. این نتایج بر ضرورت رویکردی جامع و چندبعدی برای مدیریت پایدار منابع معدنی، شامل سیاستهای بازتوزیعی، حکمرانی مشارکتی و حفاظت محیطزیستی تأکید میکند. در نهایت، مطالعه نشان میدهد که توسعه پایدار در مناطق معدنی تنها با تلفیق ابعاد اقتصادی، اجتماعی و محیطی و مشارکت فعال جامعه محلی قابل تحقق است و معدنکاری میتواند بهعنوان فرصت توسعه منطقهای با مدیریت مناسب مورد بهرهبرداری قرار گیرد.
5.تعیین راهبردهای ساماندهی مناطق حاشیهنشین و اجرای آن در قالب معادله ریاضی بازآفرینی(مورد مطالعه: محله قنات ناصری شهر اراک)
دوره 7، شماره 1، بهار 1405، صفحه 73-90
رستم صابری فر، رضا افتخار
چکیده زمینه و هدف: هدف مطالعه حاضر بررسی بازآفرینی شهری و ارزیابی سکونتگاههای غیررسمی با مطالعه موردی محله قنات ناصری در شهر اراک بود. محله قنات ناصری یکی از سکونتگاههای غیررسمی است که با چالشهای متعددی در ابعاد کالبدی، اجتماعی، اقتصادی و زیستمحیطی مواجه میباشد. به همین دلیل ضروری بود که نقاط قوت، ضعف، فرصتها و تهدیدهای محله مشخص شده و راهکارهایی برای ساماندهی آن ارائه گردد.
روششناسی: روش پژوهش توصیفی-تحلیلی و هدف آن کاربردی بود. برای جمع آوری دادهها و اطلاعات از شیوه پیمایشی و اسنادی استفاده شد. جامعه آماری پژوهش ساکنین محله قنات ناصری در شمال شرق اراک بود. برای انتخاب نمونه از روش نمونه در دسترس استفاده شد. به این منظور 37 نفر از ساکنان تحصیلکرده محدوده و 21 نفر از کارشناسان و متخصصین شرکت مشاور و سازمان عمران و بازآفرینی اراک برگزیده شده و به سوالات پرسشنامه پاسخ گفتند. پرسشنامه مورد استفاده از نوع محقق ساخته بود که روایی و پایایی آن با نظر متخصصان و آلفای کرونباخ تایید اعتبار گردید. دادههای گردآوری شده با استفاده از آمارههای توصیفی و استنباطی و مدلهای SWOT و QSPM، تجزیه و تحلیل گردید.
یافتهها و نتیجهگیری: یافتهها نشان داد که مشارکت مردمی، بهبود زیرساختهای کالبدی، رفع مشکلات زیستمحیطی و توانمندسازی اقتصادی از جمله عوامل کلیدی در بازآفرینی این محله هستند. تحلیلهای انجام شده نشان داد که محله قنات ناصری در ماتریس SWOT در بخش WO (راهبردهای محافظهکارانه) قرار دارد که بر استفاده از فرصتهای خارجی برای کاهش نقاط ضعف داخلی متکی است. بر همین اساس، بهرهگیری از معادله ساماندهی بافتهای حاشیهای ضرورت دارد. در صورت عدم مدیریت دقیق و نظارت کامل، کسانی که قدرت بیشتری دارند، تمام منابع را کنترل میکنند و کار را برای دیگران دشوارتر میکنند. گاهی اوقات، خود دولت با اعمال محدودیتها یا اخراجهای اجباری، به حاشیهنشینان ظلم میکند. در چنین شرایطی، باید وضعیت هر یک از مناطق حاشیهای به طور جداگانه تحلیل و بر اساس آن راهکاری ارائه شود. بر اساس یافتههای این مطالعه، محلههای حاشیهای با تنگناهای متعددی روبرو هستند. روشهای مورد استفاده برای ساماندهی تاکنون چندان موفق نبودهاند. بر اساس این مطالعه، استفاده از معادله ساماندهی بافتهای حاشیهای، این کاستیهای روشهای قبلی را ندارد. مرحله دوم به آمادهسازی و دگرگونی شرایط انسانی اختصاص دارد. در نهایت، با تغییر وضعیت اجتماعی، تغییرات مثبت و پایداری در این منطقه رخ خواهد داد.
8.بررسی رابطه باور به تحقق حقوق شهری و مدیریت اکوسیستمی کلانشهرها(نمونه مورد مطالعه شهر مشهد
دوره 6، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 94-106
رستم صابری فر
چکیده زمینه و هدف: غلبه نگاه خودمدارانه در مدیریت شهری، هزینههای گزافی را بر دوش مردم و حتی دولتها که شهرداریها را نهادهای عمومی خودگردان اعلام کردهاند، تحمیل میکند. در این رویکرد، شهرها از مالکیت مردم خارج شده و شهروندان، نقشی در مدیریت سکونتگاه خود ندارند. فرض اساسی این بررسی آن است که اکنون شهرها همچون یک آکواریوم تصور شده و هزینههای آن از مردمی طلب میشود که رابطه مشخصی با آن برقرار نمیکنند. این در حالی است که اگر حقوق شهری مردم رعایت شود، شهر همچون اکوسیستم تصور شده و نه تنها با کمترین هزینه اداره میگردد، بلکه بالاترین رضایتمندی را ایجاد خواهد کرد. برای آزمون این فرض، رابطه رعایت حقوق شهری و امکان تحقق شهر اکوسیستمی در مشهد، بررسی شد.
روش بررسی: روش تحقیق توصیفی-تحلیلی و هدف آن، کاربردی بود. دادههای مورد نیاز در این بررسی از نمونهای به حجم 384 نفر گردآوری شد که به شیوه نمونهگیری خوشهای چند مرحلهای گزینش شدند. ابزارگردآوری دادهها، پرسشنامه محقق ساخته بود که روایی و پایایی آن بر اساس نظر متخصصان و ضریب آلفای کرونباخ(81/0) تایید گردید. دادههای جمعآوری شده با استفاده از ضریب همبستگی، واریانس یک طرفه، آزمونهای تعقیبی، رگرسیون چندگانه و سایر مدلهای آماری تحلیل شدند.
یافتهها و نتیجهگیری: نتایج نشان داد که بین باور به رعایت حقوق شهری در مولفههای پنجگانه(حقوق مدنی، حقوق سیاسی، حقوق اجتماعی، حقوق فرهنگی و حقوق جنسیتی) و امکان تحقق مدیریت اکوسیستمی ارتباط مثبت و معناداری برقرار است. همچنین نتایج آزمون همبستگی پیرسون نشان داد که باور به رعایت حقوق شهروندی و مدیریت اکوسیستمی شهر، رابطه معنادار و مثبتی دارند، به این معنا که هر چه باور به تحقق حقوق شهروندی(حق به شهر) افزایش پیدا کند، امکان اجرای مدیریت اکوسیستمی شهر هم بیشتر میشود. مقدار ضریب همبستگی این دو متغیر، 56 درصد به دست آمد. در نتیجه، فرضیه اصلی تحقیق مبنی بر تأثیر باور به تحقق حقوق شهروندی بر امکان مدیریت اکوسیستمی شهر تایید شد. این یافته بیانگر همسو بودن دو متغیر باور به تحقق حقوق شهروندی و امکان مدیریت اکوسیستمی شهر در یک مسیر است. ضریب رگرسیون محاسبه شده 62/0 و ضریب تعیین نیز 37 محاسبه گردید. در واقع، 37 درصد از تغییر متغیر وابسته با باور به تحقق حقوق شهروندی تبیین میشود. بر این اساس، چنانچه شهروندان به این باور برسند که مدیران، طراحان و سیاستگذاران شهری حقوق شهری آنها را رعایت میکنند، آنها شهر را به معنای واقعی، خانه خود تلقی خواهند کرد.
واکاوی تاثیرات تغییر کاربری اراضی بر پوشش گیاهی و دمای سطحی شهر و واکنش مدیران شهری به این روند(نمونه موردی: شهر مشهد)
دوره 6، شماره 1، بهار 1404، صفحه 68-83
رستم صابری فر
چکیده زمینه و هدف: شهرنشینی تحولات گستردهای را زمینهسازی نموده و منجر به تغییرات قابل توجهی در کاربری و پوشش زمین شدهاست. کاهش اراضی زراعی حومهها و حذف پوشش گیاهی به همراه افزایش دمای سطحی خاک، تنها بخشی از پیامدهای منفی توسعه شهری و ازدیاد مناطقی که به زیر ساخت و ساز شهری میروند، قلمداد میگردد. به همین منظور، این تحقیق با هدف بکارگیری سنجش از دور در بررسی پیامدهای تغییر کاربری اراضی در شهر مشهد انجام شده و به تعیین و مقایسه آثار منفی آن روی کاهش پوشش گیاهی و افزایش درجه حرارت انجام شد. بدین منظور، از تصاویر ماهواره لندست، سنجنده TM مربوط به سال 1979 و سنجنده ETM+ مربوط به سال 2009 و سنجندههای OLI و TIRS مربوط به سال2023 میلادی استفاده شدهاست.
روش بررسی: بررسی تغییرات پوشش گیاهی، با شاخص پوشش گیاهی تفاضل نرمال شده (NDVI) انجام شده و کلاسهای مختلف سرسبزی (بدون پوشش، ضعیف، متوسط و خوب) تعریف و در سه سال مذکور مورد مقایسه قرارگرفته است. در این مدت، مساحت وضعیت پوشش خوب از 3/8 درصد در 1987 به 2/5 درصد در 2023 رسیدهاست.
یافته ها و نتیجه گیری: مقایسه تغییرات دمای سطحی به کمک باندهای حرارتی نشان داد که تخریب پوشش گیاهی، باغات و مزارع واقع در محدوده شهر مشهد و تغییر کاربری آن در طی 36 سال، منجر به افزایش نسبی دمای محیط شده و میزان حرارت از 7/24 به 8/33 درصد افزایش پیدا نمودهاست. با این وجود، به دلیل توسعه فضاهای سبز، روند تخریب در طی سالهای اخیر کاهش یافته است.
کاربرد شاخصهای چند بعدی(افقی و عمودی) در بررسی کیفیت زندگی شهری(مطالعه موردی: شهر بیرجند)
دوره 5، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 1-18
رستم صابری فر
چکیده زمینه و هدف: کیفیت زندگی مقولهای چند بعدی و شامل ابعاد افقی (عینی و ذهنی) و عمودی است و جنبههای متفاوتی از حیات شهروندان را تحت تاثیر قرار میدهد. به همین دلیل، نمیتوان آن را به یک یا چند شاخص خاص، محدود کرد. مدنظر قرار دادن ابعاد عینی و ذهنی(افقی) و عمودی مقوله کیفیت زندگی، باعث می شود مسئولان از این طریق قادر باشند با پیگیری تغییرات در جنبههای مختلف زندگی و انتخاب توسعه مطلوب شهر، رضایتمندی ساکنین را تامین و زمینههایی که شهروندان به مشارکت در آن حوزهها راغب هستند، فراهم آورند.
روش بررسی: در پژوهش حاضرسعی شدهاست با بهرهگیری از روش توصیفی- تحلیلی، وضعیت کیفیت زندگی در سطح شهر بیرجند که در سالهای اخیر به عنوان مرکز استان خراسان جنوبی انتخاب شدهاست مورد ارزیابی قرارگیرد. با این هدف، نمونهای به حجم 271 خانوار از مناطق مختلف شهر انتخاب و اطلاعات به طریق میدانی و نظرسنجی گردآوری شد. در نهایت، اطلاعات گردآوری شده با استفاده از نرم افزار SPSS و روشهای آماری، به خصوص همبستگی و رگرسیون مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفت.
یافته ها و نتیجه گیری: نتایج نشان داد که به طورکلی وضعیت کیفیت زندگی در ابعاد افقی و عمودی در کل شهر از حد متوسط پایینتر میباشد. با این وجود، مناطق شمالی وضعیت بسیار بدتر و نامناسبتری از مناطق جنوبی داشته و ضروری است که مسئولان شهر نه تنها به ارتقای کیفیت زندگی در کل سطح شهر اقدام نمایند، بلکه توجه اساسیتری به مناطق جنوبی داشتهباشند. این پژوهش میتواند درک بهتری از نابرابریها در کیفیت زندگی شهری ارائه داده و مبنای علمی مناسبی را برای سیاستگذاریهای شهری بر اساس تنوع موجود و مبتنی بر نگاهی فراگیر ارائه کند.
