کلیدواژه‌ها = ایران
توسعه پایدار منطقه ای

تأثیرات متقابل تورم و توسعه اقتصادی در ایران و عراق: یک بررسی داده‌ای

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 01 خرداد 1405

سید کمال صادقی، کوثر جواد یوسف

چکیده مقدمه و هدف: تورم به‌عنوان یکی از مهم‌ترین متغیرهای اقتصادی، تأثیرات عمیقی بر فرآیند توسعه اقتصادی کشورها دارد. این پژوهش به بررسی تأثیرات متقابل تورم و ابعاد توسعه اقتصادی در ایران و عراق می‌پردازد و هدف آن تحلیل روابط بین نرخ تورم و متغیرهای اقتصادی مختلف از جمله تولید، کشاورزی، صنعت، وابستگی، آموزش و سلامت است.
روش: این مطالعه با استفاده از داده‌های طولانی‌مدت از سال ۱۹۹۰ تا ۲۰۲4 برای هر دو کشور، به تحلیل تأثیر تورم بر ابعاد مختلف توسعه اقتصادی می‌پردازد. داده‌ها از منابع معتبر مانند بانک جهانی جمع‌آوری شده و با استفاده از آزمون‌های دیکی-فولر، هم‌انباشتگی یوهانسون و علیت گرنجر، روابط بین متغیرها ارزیابی می‌شود. همچنین، مدل‌های رگرسیونی برای بررسی تأثیرات تورم بر هر یک از ابعاد توسعه اقتصادی به‌کار گرفته می‌شود.
یافته‌ها: نتایج نشان می‌دهد که تمامی شاخص‌های اقتصادی در هر دو کشور ایستا هستند و روابط معناداری بین نرخ تورم و متغیرهای اقتصادی وجود دارد. در ایران، افزایش نرخ تورم با افزایش جزئی در تولید ناخالص داخلی (GDP) همراه است، اما تأثیرات منفی قابل توجهی بر بخش‌های کشاورزی، سلامت و آموزش دارد. در عراق، تورم به‌عنوان محرک رشد اقتصادی در نظر گرفته می‌شود، هرچند تأثیرات منفی آن بر سلامت و آموزش نیز مشهود است.
نتیجه‌گیری: این پژوهش تأکید می‌کند که کنترل تورم می‌تواند به بهبود شرایط اقتصادی و توسعه پایدار در ایران و عراق کمک کند. همچنین، نتایج این مطالعه می‌تواند به‌عنوان مرجع مفیدی برای سیاست‌گذاران و تحلیل‌گران اقتصادی در تدوین استراتژی‌های مؤثر برای مدیریت تورم و حمایت از رشد اقتصادی به‌کار رود. با توجه به تأثیرات عمیق نوسانات تورمی بر توسعه انسانی و اقتصادی، نیاز به تحقیقات بیشتر برای درک بهتر این روابط پیچیده احساس می‌شود.

جغرافیای طبیعی

پیشنگری و بررسی تغییرات دمای میانگین بیشینه و کمینه ایران با استفاده از برونداد مدل های CMIP6

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 12 شهریور 1404

بتول زینالی، مهیار احدی، برومند صلاحی

چکیده زمینه و هدف: این پژوهش با استفاده از برونداد مدل‌های CMIP6 و دو سناریو SSP2-4.5 و SSP5-8.5، روند تغییرات و ناهنجاری دمای میانگین بیشینه و کمینه ایران را طی سه دوره زمانی آینده نزدیک، میانه و دور بررسی و پیش‌نگری می‌نماید.
روش شناسی: ابتدا 15 مدل از مجموعه مدل‌های CMIP6 انتخاب و اعتبار سنجی و صحت سنجی مدل‌ها و مقایسه آنها با داده‌های مشاهداتی 71 ایستگاه هواشناسی، با استفاده از شاخص KGE و سایر روش‌های ارزیابی خطا انجام شد. جهت مقیاس‌کاهی و تصحیح خطا از نرم افزار Cmhyd استفاده شد.
نتایج و یافته‌ها: بررسی روند تغییرات دمای میانگین بیشینه و کمینه با استفاده از خروجی مدل NorESM2-MM و آزمون تعیین روند من- کندال، حاکی از روند صعودی تحت هر دو سناریو و در 100 درصد ایستگاه‌ها با سطح اطمینان 99 درصد می‌باشد. انتظار می‌رود دمای میانگین بیشینه تحت دو سناریو SSP2-4.5 و SSP5-8.5 با آهنگ 24/0 و 65/0 و دمای میانگین کمینه نیز با آهنگ 21/0 و 60/0 درجه سلسیوس در هر دهه افزایش داشته باشند. همچنین بیشترین افزایش دمای بیشینه و کمینه، تحت سناریو SSP5-8.5 و در آینده دور به ترتیب با 2/3 و 6/4 درجه سلسیوس رخ خواهد داد. با توجه به نتایج، بیشترین ناهنجاری مثبت، در دماهای کمینه مشاهده شد، به طوری که در تمام سال‌های دوره پیشنگری تا سال 2100، دمای میانگین کمینه نسبت به دوره پایه افزایش خواهد داشت، در حالی که طی بعضی از سال‌های آینده نزدیک، امکان کاهش دمای میانگین بیشینه نسبت به دوره پایه وجود دارد.
نتیجه گیری: نتیجه‌گیری می‌شود تا انتهای قرن حاضر دمای میانگین بیشینه و کمینه در بیشتر مناطق کشور روند صعودی خواهد داشت، که البته ناهنجاری‌های مثبت در دماهای کمینه بسیار مشهودتر از دمای بیشینه می‌باشد. همچنین تحت سناریوهای با انتشار بالای گازهای گلخانه‌ای، ناهنجاری‌های دمایی مثبت شدیدتر و آهنگ تغییرات بیشتر خواهد بود.

توسعه پایدار شهری

5. مرور نظام مند مقاله های علمی مبتنی بر مفهوم شهر هوشمند پایدار در ایران و جهان

دوره 7، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 80-95

علی مغتفری، مرتضی طلاچیان، علیرضا استعلاجی، فرزاد بهتاش محمد رضا

چکیده زمینه و هدف: در سال‌های اخیر، با رشد فزاینده جمعیت شهری و فشارهای ناشی از مسائل زیست‌محیطی، اجتماعی و اقتصادی، نظریه «شهر هوشمند پایدار» به یکی از مفاهیم کلیدی در مطالعات شهری بدل شده است. هدف این پژوهش، انجام یک مرور نظام‌مند تطبیقی بر مطالعات انجام‌شده در حوزه شهر هوشمند پایدار در سطح ایران و جهان است تا الگوهای نظری، وجوه اشتراک و افتراق، و همچنین شکاف‌های پژوهشی موجود در این حوزه شناسایی و تحلیل گردد.
روش‌شناسی: این مطالعه با بهره‌گیری از روش مرور نظام‌مند و با رویکردی تطبیقی انجام شده است. جامعه آماری پژوهش شامل 31 مقاله علمی منتشرشده در پایگاه‌های معتبر داخلی و بین‌المللی در بازه زمانی 2024-2017 بوده که با استفاده از روش‌های استاندارد گزینش و مورد تحلیل محتوای کیفی قرار گرفتند.
نتایج و یافته‌ها: یافته‌ها حاکی از آن است که در سطح جهانی، پارادایم شهر هوشمند پایدار به‌عنوان مفهومی چندبعدی و پویا درک می‌شود که در آن فناوری در خدمت تحقق اهداف کلان‌تری همچون پایداری زیست‌محیطی، عدالت اجتماعی، حکمرانی مشارکتی، تاب‌آوری و ارتقای کیفیت زندگی قرار دارد. در مقابل، در مطالعات داخلی ایران، تأکید غالب بر جنبه‌های فنی و زیرساختی هوشمندسازی بوده و ابعاد نظری، اجتماعی و شهروندمحور این مفهوم کمتر مورد توجه واقع شده است. این شکاف، لزوم بازنگری در رویکردهای پژوهشی و سیاست‌گذاری در بستر ملی را برای حرکت به سمت تحقق همهجانبه شهر هوشمند پایدار نشان میدهد.

اقتصاد شهری و منطقه ای

19.شناسایی عوامل مؤثر بر فرآیند بین‌المللی سازی استارتاپ‌های دیجیتال در ایران

دوره 7، شماره 1، بهار 1405، صفحه 317-339

محمود سرابی، بهزاد سلمانی، یونس جبارزاده، محمدمهدی برقی اسکویی

چکیده زمینه و هدف: در دهه‌های اخیر، تحولات دیجیتال و جهانی‌شدن، فرصت‌های نوینی برای استارتاپ‌های دیجیتال فراهم کرده تا فراتر از مرزهای ملی فعالیت کنند. در ایران، با وجود رشد چشمگیر اکوسیستم استارتاپی و منابع انسانی جوان، فرآیند بین‌المللی‌سازی این شرکت‌ها با چالش‌های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و زیرساختی نظیر تحریم‌ها، محدودیت‌های مالی و ضعف شبکه‌های بین‌المللی مواجه است. این موانع، موفقیت استارتاپ‌ها را در بازارهای جهانی تهدید می‌کند و نیاز به تحلیل سیستمی عوامل مؤثر را برجسته می‌سازد. هدف این پژوهش، شناسایی و مدل‌سازی عوامل کلیدی مؤثر بر فرآیند بین‌المللی‌سازی استارتاپ‌های دیجیتال ایرانی، با تمرکز بر موانع، فرصت‌ها و روابط میان آن‌ها، به منظور ارائه چارچوب مفهومی کاربردی برای ذی‌نفعان مانند سیاست‌گذاران، سرمایه‌گذاران و کارآفرینان است.
روش‌شناسی/رهیافت: این مطالعه از رویکرد ترکیبی کیفی-کمی بهره می‌گیرد. در مرحله کیفی، با مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با ۲۴ خبره اکوسیستم استارتاپی ایران (به روش نمونه‌گیری گلوله‌برفی تا اشباع)، عوامل مؤثر شناسایی و با تحلیل مضمون (با نرم‌افزار MaxQDA) به ۶ بعد و ۴۱ مولفه دسته‌بندی شدند. در مرحله کمی، روابط میان ابعاد با روش مدلسازی ساختاری تفسیری (ISM) و ماتریس خودتعاملی تحلیل شد و پایداری مدل با تحلیل MICMAC بررسی گردید.
یافته‌ها و نتیجه‌گیری: یافته‌ها شش بعد اصلی را نشان داد: استراتژیک و مدل کسب‌وکار، بازاریابی و تعامل با مشتری، فرهنگی و بین‌المللی، زیرساختی و حقوقی، منابع انسانی و تیم، و حمایتی و مالی. عوامل بازاریابی و فرهنگی در سطح اول (پیوندی و حیاتی)، زیرساختی و انسانی در سطح دوم (خودمختار)، و مالی در سطح سوم (مستقل) قرار گرفتند. مدل ISM تأکید می‌کند که موفقیت بین‌المللی‌سازی مستلزم تمرکز بر تطبیق فرهنگی و استراتژی‌های بازاریابی است، در حالی که حمایت‌های مالی و زیرساختی نقش تسهیل‌کننده دارند. نتایج، سیاست‌گذاران را به تقویت شبکه‌های بین‌المللی و توانمندسازی فرهنگی دعوت می‌کند و پیشنهادهایی برای پژوهشات آتی مانند تحلیل تطبیقی و نقش فناوری‌های نوین ارائه می‌دهد. این مدل، چارچوبی عملی برای تسریع بین‌المللی‌سازی استارتاپ‌های ایرانی فراهم می‌آورد.

توسعه پایدار منطقه ای

19.تأثیر منطقه‌ای سقف شیشه‌ای بر شاخص‌های کارآفرینی زنان در کشورهای منتخب

دوره 6، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 288-308

سعید کیان پور، ابراهیم مختاری نبی

چکیده زمینه و هدف: این پژوهش با هدف بررسی تأثیر منطقه‌ای پدیده سقف شیشه‌ای بر شاخص‌های کارآفرینی زنان در کشورهای منتخب (مصر، ایران، اردن، لبنان، عمان، قطر و ترکیه) طی بازه زمانی 2008 تا 2024 انجام شده است. سقف شیشه‌ای به‌عنوان مانعی نامرئی که زنان را از دستیابی به جایگاه‌های ارشد مدیریتی و فرصت‌های کارآفرینانه بازمی‌دارد، در این مطالعه مورد توجه قرار گرفته است. هدف، تحلیل پویایی‌های این محدودیت‌ها و تأثیر آن‌ها بر شاخص‌های کلیدی مانند مشارکت پارلمانی، دستمزد، مشارکت اقتصادی، برابری جنسیتی، پست‌های مدیریتی و هیئت‌مدیره است.
روش بررسی: این مطالعه از روش پانل بردار خودرگرسیونی کوانتایل (QVAR) مبتنی بر چارچوب دیبولد و ییلماز (2012) استفاده کرده است. داده‌های سالانه برای متغیرهای ذکرشده جمع‌آوری و با ایجاد شاخص ترکیبی استانداردسازی شدند. تحلیل در کوانتایل‌های 25، 50 و 75 انجام شد تا اتصال و سرریز نوسانات بین متغیرها در شرایط مختلف (باثبات، متوسط و پرنوسان) بررسی شود. همچنین، از رویکرد پنجره غلتان برای تحلیل پویایی‌های زمانی و آزمون‌های ریشه واحد برای اطمینان از ایستایی داده‌ها استفاده شد.
یافته‌ها و نتیجه گیری: نتایج نشان داد که سقف شیشه‌ای در شرایط بحرانی (مانند سقوط قیمت نفت ۲۰۱۴-۲۰۱۶) و رونق (اصلاحات حقوق زنان ۲۰۱۸) تأثیر منفی قابل‌توجهی بر کارآفرینی زنان دارد. مشارکت پارلمانی به‌عنوان دریافت‌کننده اصلی نوسانات، به‌ویژه در شرایط بحرانی، آسیب‌پذیر است، در حالی که متغیرهای هیئت‌مدیره و شاخص برابری جنسیتی نقش انتقال‌دهنده و تثبیت‌کننده دارند. الگوی U-شکل شاخص کل سرریز (TCI) تأیید می‌کند که اتصال متغیرها در شرایط میانی کاهش و در شرایط بحرانی و رونق افزایش می‌یابد. کشورهای لبنان و ایران آسیب‌پذیری بیشتری نشان دادند، در حالی که قطر و عمان مقاومت نسبی داشتند. برای کاهش اثرات سقف شیشه‌ای، پیشنهاد می‌شود در ایران و لبنان برنامه‌های مربیگری زنان کارآفرین اجرا شود، در لبنان و مصر سهمیه زنان در پارلمان افزایش یابد، شرکت‌ها در ایران و ترکیه فرهنگ سازمانی حامی زنان را توسعه دهند، در ایران و اردن آموزش عمومی برای کاهش کلیشه‌های جنسیتی اجرا شود، و پایگاه‌های داده محلی برای جمع‌آوری داده‌های دقیق‌تر تقویت شود.

برنامه ریزی اجتماعی

5.تدوین مدل نابرابری جنسیتی بر سلامت اجتماعی زنان شاغل در سازمان بهزیستی کشور

دوره 6، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 65-77

حسین ابراهیم زاده آسمین، سعید محمدی صادق، مهدی معینی

چکیده زمینه و هدف: امروزه با توجه به اینکه سلامت اجتماعی هم در سطح فردی و خانواده و هم در سطوح اجتماعی اثرات مختلفی بر جای می گذارد ، توجه به سلامت اجتماعی زنان به عنوان اولین مراقبان سلامت خانواده و رکن مهم توسعه پایدار در جامعه حائز اهمیت فراوان می باشد. لذا پژوهش حاضر به بررسی تأثیر نابرابری جنسیتی بر سلامت اجتماعی زنان پرداخته است.
روش بررسی: روش مورد استفاده در این پژوهش از نوع پیمایشی است؛ داده ها با ابزار پرسشنامه و با استفاده از شیوه نمونه گیری تصادفی مطبق از 138 نفر از زنان شاغل در سازمان بهزیستی کشور گردآوری شده است. اعتبار ابزار به روش اعتبار محتوا مورد تأیید قرار گرفت و برای سنجش پایایی از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد و داده ها به کمک نرم افزارهای SPSS 25 و LISREL 8.8  مورد تحلیل قرار گرفتند. میزان تأثیرپذیری سلامت اجتماعی زنان (به عنوان متغیر وابسته) در پنج بعد همبستگی اجتماعی، انسجام اجتماعی، شکوفایی اجتماعی، پذیرش اجتماعی و مشارکت اجتماعی از متغیر مستقل (نابرابری جنسیتی) سنجیده شده است.
یافته‌ها و نتیجه گیری:  طبق نتایج آزمون های آمار  استنباطی در این پژوهش، می توان با احتمال 99 درصد ادعا کرد که متغیر ایدئولوژی پدرسالارانه (عامل اجتماعی نابرابری)، کلیشه های جنسیتی  موجود در کتب درسی و رسانه های جمعی و دینداری (عوامل فرهنگی نابرابری ) دارای تأثیر منفی و معنی دار بر هر 5 بعد سلامت اجتماعی زنان می باشد و متغیرهای مرتبه شغلی، پایگاه اجتماعی خانوادگی ، میزان تحصیلات ، سن (عوامل زمینه ای نابرابری) ، میزان درآمد شخصی و میزان مالکیت شخصی زنان (عوامل اقتصادی نابرابری ) دارای تأثیر مثبت و معنی دار بر هر 5 بعد سلامت اجتماعی زنان می باشد ولی متغیر وضعیت تأهل (از عوامل زمینه ای نابرابری) در سلامت اجتماعی زنان (برای چهار بعد شکوفایی اجتماعی، مشارکت اجتماعی، انطباق اجتماعی و انسجام اجتماعی) مؤثر نیست و فقط در بعد "پذیرش اجتماعی" است که میانگین چهار گروه با هم متفاوت است. بنابراین متغیر وضعیت تأهل فقط بر بعد "پذیرش اجتماعی" سلامت اجتماعی مؤثر است.   

برنامه ریزی شهری

واکاوی علل ناکامی شهرهای جدید در ایران

دوره 3، شماره 3، پاییز 1401، صفحه 135-156

غلامرضا جهان محمدی، مهدی قرخلو، زهرا احمدی

چکیده زمینه و هدف: یک دهه بعد از انقلاب برای ساماندهی نظام شهری کشور، احداث شهرهای جدید در اطراف مادرشهرها و مراکز شهری پرجمعیت در دستور کار وزارت راه و شهرسازی قرار گرفت. امّا نتایج مورد انتظار یعنی نظامند کردن شهرنشینی و توسعه شهرسازی کشور حاصل نشده است. این مقاله با هدف بررسی عوامل  ناکامی  اهداف شهرهای جدید در ایران تدوین شده است.
روش بررسی: جامعه هدف شهرهای جدید در ایران  و جامعه نمونه تحقیق را 50 نفر از اساتید جغرافیا با تخصص برنامه ریزی  شهری تشکیل می دهند. در این راستا 6 شاخص در  27 گویه مورد استفاده قرار گرفته اند.
یافته ها و نتیجه گیری: نتایج تحقیق حاصل از تکنیک دلفی نشان داد که، فقدان طرح آمایش سرزمین  با 94/3  به عنوان تأثیر گذارترین و بعد از آن مشکلات مربوط به  ساختار اشتغال و عدم دستیابی به خودکفایی شغلی با 78/3، بی توجهی به مطالعات محیطی- جغرافیایی با32/3و  بی ثباتی سیاست های شهرسازی و تغییر مستمر رویکردها در حوزه مسکن  و شهرسازی با 92/2 از عوامل دیگر ناکامی شهرهای جدید به حساب می آیند. همچنین  نتایج آزمون فریدمن نیز نشان دهنده آن است که شاخص های فنی -  مهندسی و اقتصادی به ترتیب با میانگین 58/5 و 12/5، نسبت به دیگر شاخص ها، ارجحیت دارند. نتایج تحلیل عاملی نشان می دهد که  فقدان طرح آمایش سرزمین و کم توجهی به مطالعات جغرافیایی؛ عدم توجه به فاصله، مشکلات مرتبط با اصول نامه ریزی شهرهای جدید و افزایش هزینه خدمات شهری به عنوان مهم ترین عوامل ناکامی شهرهای جدید شناخته شدند.

برنامه ریزی شهری

ضرورت تغییر الگوی توسعه شهری معاصر با بازآفرینی الگوهای سنتی(مطالعه موردی: شهر اردبیل)

دوره 3، شماره 3، پاییز 1401، صفحه 157-169

پیمان جوادی، علی جوان فروزنده، رضا جوادی

چکیده زمینه و هدف: بر اساس مطالعات انجام شده در دهه های اخیر، تغییر الگوی شهرسازی سنتی به مدرن با چالش­هایی همراه بوده است. در مطالعه­ای که در شهر اردبیل صورت گرفته است، از مهمترین چالش­های حال حاضر می­توان به مواردی همچون رشد و توسعه بی­رویه شهر، ناموزون و نامتعادل بودن، گسست و بی­نظمی در فضای شهری، عدم تناسب سرانه­ها، زمین­های بایر و رها شده در داخل و اطراف شهر، عدم تناسب طراحی شهری با اوضاع جغرافیایی، تحمیل هزینه­های سنگین حمل و نقل شهری و ترافیکی و همچنین عدم توجه کافی به مسائل زیربنایی را اشاره داشت. هدف اصلی این پژوهش تحلیل و بررسی الگوی شهرسازی معاصر در شهر اردبیل و احیاء و بازآفرینی الگوی شهرسازی سنتی به منظور حفظ بافت اصیل ایرانی در شهرسازی مدرن و همچنین نمایش پیامدهای بی­توجهی به داشته­های غنی شهرسازی ایرانی است.
روش بررسی:  ماهیت روش انجام این پژوهش توصیفی-تحلیلی با رویکرد کاربردی می­باشد که با استفاده از روش کتابخانه­ای و میدانی پیش رفته است. جامعه آماری تحقیق شهر اردبیل است که رشد و توسعه شهری و جمعیتی طِی سال­های 1335 الی 1400 مورد بررسی قرار گرفته است. برای نظارت و بررسی رشد افقی شهر از تصاویر ماهواره لندست استفاده شده و آنالیزهای آماری با روش توزیع چارکی انجام گرفته است.   
یافته­ها و نتیجه­گیری: طبق نتایج بدست آمده از این مطالعه مشخص می­گردد که ساختار منسجم و منظم شهری از بین رفته است و شاهد رشد افقی شهر و عدم تناسب مساحت و جمعیت شهری و توزیع ناموزون جمعیت در سطح شهر است. همچنین براساس بررسی­ها و تحقیقات صورت گرفته، الگوی شهرسازی منسجم با ساختار محله­ای و منظم با محیط طبیعی و فرهنگی، مؤثرترین الگو برای حل مسائل و مشکلات شهری است و این الگو به شهرسازی بومی گرایش دارد. احیای الگوهای سنتی در شهرسازی مدرن می­تواند مثمر ثمر باشد و نقش مکمل را ایفا کند.

برنامه ریزی شهری

بررسی زیر ساخت‌ها و راهکارهای مؤثر در شکل‌گیری و توسعه حمل و نقل سبز شهری

دوره 3، شماره 2، تابستان 1401، صفحه 156-168

علیرضا جباری زاده گان، محمدرضا پورزرگر، ویدا نوروز برازجانی

چکیده زمینه و هدف: امروزه با توجه به نقش پراهمیت سیستم حمل‌ونقل در توسعه پایدار شهری اتخاذ سیاست‌های مناسب در بخش حمل‌ونقل شهری و توسعه حمل‌ونقل پایدار به‌عنوان یکی از زمینه‌های اصلی رشد شهری موردتوجه می‌باشد. حمل‌ونقل سبز به معنی حمل‌ونقلی پایدار با کمترین آثار منفی بر محیط‌زیست می‌باشد که با توجه به شرایط حال حاضر دنیا می‌بایست در پی دستیابی به این مهم باشیم و با استفاده از فناوری‌های نوین به کاهش آثار زیست‌محیطی ناشی از حمل و نقل بپردازیم. هدف اصلی این پژوهش بررسی تأثیر بهره‌گیری از حمل‌ونقل سبز در بهبود شرایط زیستی شهرهای ایران است.
روش بررسی: این پژوهش ازلحاظ هدف کاربردی است و از لحاظ ماهیت توصیفی، تحلیلی است. روش گردآوری اطلاعات به‌صورت اسنادی - کتابخانه‌ای می‌باشد.
یافته‌ها و نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش نشان می‌دهد؛ امروزه به رویکرد حمل‌ونقل سبز شهری در بسیاری از مناطق دنیا توجه خاصی شده است. در ایران در بسیاری از شهرها تحت تأثیر تحولات جهانی و اجرای طرح‌های مختلف شهری، عامل اقتصادی به‌عنوان عامل اصلی تعیین‌کننده درآمده است و تحولات قرن جاری و اقتصاد متکی بر نفت، تراکم بیش‌ازحد جمعیت، تمرکز فعالیت‌ها و فراوانی ساخت‌وسازها، رشد و گسترش فیزیکی کانون‌های شهری و تخریب اکوسیستم طبیعی شهرهای کشور را در پی داشته است؛ هرچند در برخی از شهرهای کشور اقداماتی در جهت دستیابی به حمل‌ونقل سبز شهری انجام‌شده است ولی نمی‌توان ادعا کرد که توسعه حمل‌ونقل متکی بر اقتصاد سبز شهری به‌طور کامل در ایران انجام‌شده است ولی ضرورت ایجاد و برنامه‌ریزی برای به‌کارگیری این الگوواره با توجه به مشکلات پدید آمده برای شهرهای کشور هر روز بیشتر احساس می‌شود؛ و در ادامه پیشنهادها و راهکارهایی در جهت اجرای این رویکرد ارائه شده است.