تحلیل همدیدی الگوهای گردش جوی مؤثر بر سرمازدگیهای دیررس بهاره در باغات سیب شهرستان سمیرم
صفحه 1-16
کمال امیدوار، محمدرضا نامداری، راحله خیرالامور
چکیده زمینه و هدف: سرمازدگی دیررس بهاره از مهمترین مخاطرات مرکب اقلیمی–فنولوژیک در باغهای سیب مناطق کوهستانی ایران است که خسارت آن عمدتاً از همزمانی افت دما با مراحل حساس فنولوژیک، بهویژه گلدهی، ناشی میشود و لزوماً با مقدار مطلق دمای کمینه ایستگاه تناسب مستقیم ندارد. شهرستان سمیرم، بهعنوان یکی از قطبهای تولید سیب کشور، بهدلیل ارتفاع، توپوگرافی و رژیم دمایی بهاره، مستعد این پدیده است. هدف این پژوهش، تحلیل همدیدی الگوهای گردش جوی مؤثر بر سرمازدگی دیررس بهاره و بررسی رخدادهای ۱۳۸۱، ۱۳۸۵ و ۱۳۹۲ در چارچوب آماری دوره ۲۰ساله ۱۳۸۱–۱۴۰۰ است.
روش شناسی: دمای کمینه روزانه ایستگاه همدیدی سمیرم در دوره ۱۳۸۱–۱۴۰۰، در پنجره فنولوژیک حساس سیب از ۱۵ فروردین تا ۷ اردیبهشت بررسی شد. برای توصیف زمینه سطحی سه رخداد موردی ۱۳۸۱، ۱۳۸۵ و ۱۳۹۲، علاوه بر دمای کمینه، دمای بیشینه، دمای میانگین، بارش ۲۴ساعته، رطوبت نسبی میانگین و سرعت باد میانگین نیز از همان ایستگاه و در پنجره همدیدی ۱۲ تا ۳۱ فروردین استخراج شد. تحلیل همدیدی همان سه رخداد با دادههای بازتحلیل NCEP/NCAR و در نرمافزار GrADS نسخه ۲٫۱ انجام شد.
یافتهها و نتایج: از 480 روز پنجره مورد بررسی، 473 روز دارای داده معتبر بود. در این دوره، 62 روز در طبقه ضعیف، 31 روز (در طبقه متوسط و هیچ روزی در طبقه شدید قرار گرفت؛ در مجموع، 93 روز دارای شرایط سرمازدگی بودند. کمینه دمای ثبتشده 5/1- درجه سلسیوس بود و هیچ روزی با Tmin <= -2 درجه سلسیوس مشاهده نشد. دمای کمینه در رخدادهای 1381، 1385 و 1392 بهترتیب 1/0-، 4/0- و 6/0 درجه سلسیوس بود؛ بنابراین، هر سه رخداد در طبقه متوسط قرار گرفتند. با وجود این، خسارت بیشتر در سال 1392 با همزمانی سرما و گلدهی و افزایش آسیبپذیری فنولوژیک مرتبط بود. تحلیل همدیدی هر سه رخداد، نفوذ هوای سرد از عرضهای بالاتر و استقرار ناوه در تراز میانی جو را نشان داد. همچنین، وقوع بارش همزمان با اوج سرما در سالهای 1385 و 1392 با سرمایش صرفاً تابشی سازگار نبود. نتایج نشان میدهد شدت خسارت سرمازدگی در سمیرم تابع مستقیم دمای کمینه ایستگاه نیست، بلکه از برهمکنش شرایط جوی و مرحله فنولوژیک محصول تأثیر میپذیرد. ازاینرو، ترکیب ارزیابی آماری بلندمدت با تحلیل همدیدی رخدادهای شاخص میتواند مبنای مناسبتری برای تبیین خطر سرمازدگی و توسعه سامانههای هشدار پیشهنگام در باغهای سیب سمیرم فراهم کند.
بررسی چالش ها و پیامدهای زیست محیطی ناشی از حکمرانی شهری(مورد مطالعه: شهر کاشان)
صفحه 17-29
محمدصادق طالبی
چکیده زمینه و هدف: با توجه به پیامدهای گسترده و اجتناب ناپذیر چالشهای زیست محیطی و اولویت پیشگیری در مدیریت مسائل شهری، شناسایی نقاط آسیبپذیر و بررسی پیامدهای این چالشها بر امنیت شهری، بهمنظور جلوگیری از تبدیل مسائل محیطزیستی به بحران، ضرورتی اساسی دارد. در این میان، کیفیت حکمرانی شهری و نحوه عملکرد نهادهای مدیریتی میتواند نقش مهمی در پیشگیری، کنترل و کاهش پیامدهای ناشی از چالشهای زیست محیطی ایفا کند. از همین رو، پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه مؤلفههای حکمرانی شهری با وضعیت محیط زیست در شهر کاشان و شناسایی مهمترین چالشها و پیامدهای زیستمحیطی ناشی از وضعیت حکمرانی شهری انجام شده است.
روش شناسی: پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی–تحلیلی است. گردآوری اطلاعات با استفاده از مطالعات کتابخانهای و روش میدانی انجام گرفت. در بخش میدانی، دادهها از طریق پرسشنامه محققساخته و مبتنی بر طیف لیکرت گردآوری شد که گویههای آن با استفاده از مطالعات پیشین و نظر متخصصان تدوین گردید. برای تحلیل دادهها و بررسی رابطه میان مؤلفههای حکمرانی شهری و وضعیت محیط زیست از ماتریس همبستگی استفاده شد.
یافتهها و نتایج: یافتههای پژوهش نشان داد که تمامی مؤلفههای حکمرانی شهری شامل مشارکت، شفافیت، پاسخگویی، حاکمیت قانون، عدالت و کارایی با وضعیت محیط زیست رابطه مثبت و معناداری دارند. در میان مؤلفههای مورد بررسی، پاسخگویی با ضریب همبستگی ۰٫۶۲۱ بیشترین رابطه را با وضعیت محیط زیست نشان داد و پس از آن شفافیت با ضریب ۰٫۵۷۸ و کارایی با ضریب ۰٫۵۶۷ قرار گرفتند. همچنین عدالت (۰٫۵۴۲)، مشارکت شهروندی (۰٫۵۱۲) و حاکمیت قانون (۰٫۴۹۳) نیز رابطه مثبت و معناداری با وضعیت محیط زیست داشتند. علاوه بر این، بحران بیآبی و آلودگی هوا بهعنوان مهمترین چالشهای زیست محیطی دارای ابعاد امنیتی در شهر کاشان شناسایی شدند.
اثرات شاخص های توسعه انسانی و دیجیتالی شدن بر کیفیت محیطی در کشورهای منتخب خاورمیانه و شمال آفریقا (MENA)
صفحه 30-43
رباب منصوری، سید کمال صادقی، پرویز محمد زاده، محمدمهدی برقی اسگویی
چکیده زمینه و هدف: مفاهیم تغییر اقلیم و گرمایش جهانی به طور گسترده به عنوان نگرانی اصلی برای بقای موجودات زنده روی کره زمین مورد توجه قرار گرفته است. این پژوهش به اثرات شاخص های توسعه انسانی و دیجیتالی شدن بر کیفیت محیط زیست با تاکید بر توسعه مالی : رویکرد رگرسیون کوانتایل در کشورهای منتخب خاورمیانه و شمال آفریقا (MENA) طی سالهای 2002 تا 2021 میپردازد.
روش شناسی: روش پژوهش از نوع کاربردی و دادهها بهصورت اسنادی (کتابخانهای) گردآوری شده و برای تحلیل، از مدلهای اقتصادسنجی کوانتایل و دادههای پانل با آزمون هاسمن استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان دادند که، در مدل پژوهش:HDIوNAT: دراکثر کوانتایلها اثر مثبت معنی داردارد. WGINDEX: این شاخص در اکثرکوانتایل ها اثر منفی و معنادار داشته،DIG: این متغییر در 80% و90% اثر مثبت و معنادار دارد. FININDEX: شاخص مالی در کوانتیل ۹۰% اثر منفی و معناداری داشته GDP: تولید ناخالص داخلی در کوانتیلهای ۸۰% و ۹۰% اثر مثبت و معنادار ی دارد. یافتهها و نتایج: تحلیلها نشان میدهد که حکمرانی در کوانتایلهای میانی و بالا اثر منفی و معنادار بر ردپای اکولوژیکی دارد که به معنی بهبود حکمرانی بوده و باعث کاهش فشار اکولوژیک می شود. در مجموع، یافتهها نشان میدهند که رشد دیجیتالی و اقتصادی میتواند به بهبود وضعیت محیطی کمک کند، اما بهره برداری ناپایدار از منابع طبیعی و بیثباتی سیاسی موجب تضعیف کیفیت محیط میشود.
بررسی تغییرات فضایی ـ زمانی جزایر حرارتی شهری و عوامل مؤثر بر آن در شهر بعقوبه عراق با استفاده از سنجش از دور و GIS
صفحه 44-66
حسن محمودزاده، فیروز جعفری، احمد عادل ویسه
چکیده زمینه و هدف: جزایر حرارتی شهری یکی از مهمترین پیامدهای تغییرات ساختار کالبدی و پوشش زمین در شهرهاست که میتواند تحت تأثیر گسترش سطوح ساختهشده، کاهش پوشش گیاهی و تغییر شرایط محیطی تشدید شود. پژوهش حاضر با هدف بررسی تغییرات فضایی ـ زمانی جزایر حرارتی شهری و عوامل مؤثر بر آن در شهر بعقوبه عراق با استفاده از سنجش از دور و سیستم اطلاعات جغرافیایی انجام شده است.
روش شناسی: روش پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت توصیفی ـ تحلیلی با رویکرد مکانی ـ زمانی است. برای تحلیل وضعیت حرارتی شهر، دادههای سنجش از دور و اطلاعات محیطی در سه دوره زمانی 1364، 1384 و 1404 مورد استفاده قرار گرفت و شاخصهای دمای سطح زمین (LST)، شاخص پوشش گیاهی نرمالشده (NDVI)، شاخص ساختوساز نرمالشده (NDBI)، رطوبت نسبی (RH)، شاخص کیفیت هوا (AQI) و جزیره حرارتی شهری (UHI) در محیط GIS استخراج و تحلیل شدند. بهمنظور بررسی عوامل مؤثر بر UHI نیز از رگرسیون خطی چندمتغیره استفاده شد.
یافتهها و نتایج: نتایج نشان داد که طی دوره مورد مطالعه، نقش عوامل کالبدی و حرارتی در شکلگیری جزیره حرارتی شهر بعقوبه افزایش یافته است؛ بهطوریکه ضریب اثر NDBI بر UHI از 0.47 در سال 1364 به 0.70 در سال 1404 و ضریب LST از 0.58 به 0.80 افزایش یافته است. در مقابل، NDVI در دورههای مورد مطالعه رابطه منفی با UHI داشته و نقش تعدیلکننده پوشش گیاهی را نشان میدهد. همچنین مقدار ضریب تعیین مدل از 0.67 در سال 1364 به 0.85 در سال 1404 افزایش یافته است که بیانگر افزایش قدرت تبیین متغیرهای مورد مطالعه در توضیح تغییرات UHI است. بر اساس یافتهها، گسترش سطوح ساختهشده و کاهش پوشش گیاهی از مهمترین عوامل مرتبط با تشدید جزیره حرارتی بعقوبه محسوب میشوند. بنابراین، حفاظت و توسعه فضاهای سبز، افزایش پوشش گیاهی، کنترل گسترش سطوح نفوذناپذیر و تقویت زیرساختهای سبز و آبی میتواند در کاهش تنش حرارتی و ارتقای پایداری محیطی شهر بعقوبه مؤثر باشد.
بررسی عوامل اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مؤثر بر گرایش به ارزشهاى دموکراتیک بین شهروندان استان واسط کشور عراق
صفحه 67-83
سجاد شمخى علی، محمد تقی سبزه ای، محمد مبارکی، اسد اله نقدی، حمید یحیوی همدانی
چکیده زمینه و هدف: فرهنگ عشیرتی و تعلقات عشیرهای عامل مهمی در تصمیمگیریهای سیاسی و نیز در کنشهای سیاسی کشور عراق است که ارزشهای دموکراتیک را تحتالشعاع قرار داده و آنها را به حاشیه رانده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی عوامل اجتماعی، فرهنگی و سیاسی موثر بر گرایش به ارزشهاى دموکراتیک بین شهروندان استان واسط عراق انجام شده است.
روش شناسی: پژوهش حاضر یک مطالعه کاربردی و توصیفی-تحلیلی است که در پارادایم کمی و به روش پیمایشی انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه شهروندان استان واسط عراق به تعداد 1.415.034 نفر میباشد. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران 600 نفر برآورد شد. برای گردآوری اطلاعات از پرسشنامه محققساخته مبتنی بر مبانی نظری پژوهش استفاده شده است. روایی صوری پرسشنامه توسط اساتید و کارشناسان خبره مورد تأیید قرار گرفته و پایایی آن با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ تأیید گردید. برای تجزیه و تحلیل دادهها از نرمافزار SPSS 26 و لیزرل 9 استفاده شد.
یافتهها و نتایج: مطابق یافتههای پژوهش بین عوامل اجتماعی، فرهنگی و سیاسی و گرایش به ارزشهای دموکراتیک در بین شهروندان استان واسط همبستگی وجود داشته و عواملی چون «سواد رسانهای» با شدت تأثیرگذاری 16.4%؛ «سواد اینترنتی» با شدت تأثیرگذاری 18.2%؛ «سرمایه اجتماعی» با شدت تأثیرگذاری 12.1%؛ «شهرنشینی» با شدت تأثیرگذاری 14.3%؛ «سرمایه فرهنگی» با شدت تأثیرگذاری 14.9%؛ «اشتغال در بخش صنعت» با تأثیرگذاری 10.1% و «اشتغال در بخش خدمات» با تأثیرگذاری 15% و «فعالیت در نهادهای مدنی» با شدت تأثیرگذاری 16.1%،بر میزان گرایش به ارزشهای دموکراتیک در بین شهروندان استان واسط تأثیر مثبت داشته است.
طراحی الگوی مشوق های صادراتی جهت توسعه صادرات ایران: رویکرد نظریه پردازی داده بنیاد
صفحه 84-107
جواد یحیی پور، محمدمهدی برقی اسگویی، بهزاد سلمانی
چکیده زمینه و هدف: وابستگی اقتصاد ایران به درآمدهای نفتی، آسیبپذیری آن را در برابر شوکهای خارجی افزایش داده است. تجربه کاهش شدید قیمت نفت در سالهای اخیر نشان داد که اقتصادی که متکی به درآمدهای نفتی باشد، در برابر نوسانات بازار جهانی بسیار آسیبپذیر است. از این رو، توسعه صادرات غیرنفتی به عنوان یک راهبرد اساسی برای کاهش آسیبپذیری اقتصادی و ایجاد جریان پایدار درآمدی مطرح میشود. این راهبرد نیازمند ابزارهای سیاستی کارآمد از جمله مشوقهای صادراتی است. لذا هدف این پژوهش طراحی الگوی مشوقهای صادراتی جهت توسعه صادرات در ایران میباشد.
روش شناسی: قلمرو زمانی این پژوهش شامل دو دوره است. در فاز کیفی، مصاحبههای عمیق با خبرگان در سال ۱۴۰۴ انجام شده است. در فاز کمی، پرسشنامهها در همان سال توزیع و جمعآوری شده است. دادههای مورد استفاده در این پژوهش مربوط به سالهای اخیر است. جامعه آماری فاز کمی شامل صادرکنندگان فعال ثبتشده در سازمان توسعه تجارت ایران و اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی ایران میباشد که بر اساس آمار رسمی، تعداد آنها حدود ۱۰,۰۰۰ بنگاه صادرکننده رسمی برآورد میشود. در این پژوهش، پس از استخراج مدل نظری در مرحله کیفی، مدلسازی معادلات ساختاری برای بررسی روابط میان سازهها و آزمون فرضیه ها استفاده می شود .
یافتهها و نتایج: نتایج پژوهش نشان داد که پنج دسته از مشوقهای صادراتی شامل مشوقهای مالی، مشوقهای اطلاعاتی، مشوقهای بازاریابی، مشوقهای عملیاتی و مقررات محیطی بر توسعه صادرات تأثیر مثبت و معنادار دارند. همه فرضیههای اصلی پژوهش تأیید شدند. ضریب تعیین مدل برابر چهل و هشت و دو دهم درصد به دست آمد که نشاندهنده قدرت تبیینی مطلوب مدل است. بر اساس تحلیل اهمیت عملکرد و تلفیق نتایج آماری، مشوقهای مالی در رتبه اول اهمیت قرار گرفتند و پس از آن به ترتیب مشوقهای بازاریابی، مشوقهای عملیاتی، مشوقهای اطلاعاتی و مقررات محیطی قرار گرفتند. این رتبهبندی میتواند مبنای تخصیص منابع و اولویتبندی سیاستها در حوزه صادرات باشد. بنابراین میتوان گفت که توسعه پایدار صادرات غیرنفتی نیازمند رویکردی جامعنگر و هماهنگ است. همه ابعاد مشوقهای صادراتی باید در کنار هم و به صورت یکپارچه تقویت شوند. همچنین توجه به شرایط زمینهای خاص ایران از جمله تحریمها و نوسانات ارزی ضروری است. امید است که یافتههای این پژوهش بتواند گامی هرچند کوچک در جهت بهبود سیاستگذاری صادراتی کشور و توسعه پایدار صادرات غیرنفتی باشد.
تحلیل تطبیقی شاخصها و عوامل نوشهرسازی در محلههای ناسار، باغفردوس و گلستان شهر سمنان، رویکردی مبتنی بر سنجش تجربی و اصول نوشهر سازی
صفحه 108-130
سید مجتبی قاضی میرسعید، یکتا قنبر پور، علی خسروی
چکیده زمینه و هدف: نوشهر سازی بهعنوان رویکردی تلفیقی، ارتقای کیفیت زیست شهری، تقویت پیادهمداری و توسعه فضاهای عمومی سرزنده را دنبال مینماید. بااینحال، میزان انطباق بافتهای شهری با این اصول، غالباً بدون سنجش تجربی و بهصورت کیفی قضاوت شده است. پژوهش حاضر باهدف سنجش تجربی و تحلیل تطبیقی اصول نوشهرسازی در سه بافت متفاوت از شهر سمنان (بافت تاریخی ناسار، بافت میانه باغفردوس و بافت نوساز گلستان) و اولویتبندی راهکارهای مداخله متناسب با هر بافت انجامشده است.
روششناسی: این پژوهش، ازنظر هدف کاربردی و ازنظر روش، توصیفی-تحلیلی میباشد. دادهها از طریق ۳۶۰ پرسشنامه (۱۲۰ پرسشنامه در هر محله) گردآوری و با استفاده از تحلیل عاملی اکتشافی و رگرسیون چندمتغیره در نرمافزار SPSS تحلیلشدهاند.
یافتهها و نتایج: نتایج پژوهش نشان میدهد که کفایت نمونهگیری در سطح کل دادهها مطلوب بوده (KMO=0.782) و ساختار ادراکی از کیفیت محیطی، تابع پیچیدگی بافت کالبدی میباشد؛ بهطوریکه، در ناسار ۹ عامل (واریانس 87.8%)، در باغفردوس ۸ عامل (83.7%) و در گلستان ۵ عامل (90.3%)، در این رابطه، شناسایی شدند. همچنین تحلیل رگرسیونی مشخص کرد که پیادهمداری با بالاترین ضریب اهمیت (β=0.81) در هر سه محله تعیینکنندهترین اصل نوشهر سازی است و همراه با شاخص "تنوع کاربری"، بالاترین اولویت مداخله را در هر سه بافت به خود اختصاص داده است. در این میان، شاخصهای "مشارکت مردمی" و "هویت فرهنگی" در هر سه محله، وضعیت نامناسبی داشته و نیازمند تقویت جدی میباشند. درنهایت، مقایسه امتیازات نهایی نشان داد که محله گلستان بیشترین و محله ناسار کمترین تطابق را با اصول نوشهر سازی دارند. بر پایه این نتایج، راهکارهای مداخلهای متناسب با ویژگیهای هر بافت تدوین گردید؛ اولویت نخست در محله ناسار، بازآفرینی و مرمت زیرساختهای پیاده، در باغفردوس یکپارچهسازی نماها و تکمیل شبکه پیادهرو و مسیر دوچرخه، و در محله گلستان توسعه فضاهای عمومی فعال و نهادینهسازی مشارکت ساکنان، بهعنوان محورهای اصلی پیشنهاد شدند.
